دلنوشته های خودم
انگار همه فراموشم کردن.
نمیدونم اونقد که من به فکرشون هستم اونا هم به من فکر میکنن؟گمونم نه.
فقط وقتی صدام میزنن خوشحال میشم از اینکه بدون تکرار و تمرین یه چیزایی رو مثل اسمم هنوز یادشونه....
نمیدونم اون همه مهربونیاش از روی تعارفی بودن، بود یا از روی دوست داشتن؟
اگه از روی دوستداشتن بود واسه خودم منو دوست داشت یا از روی رحم و دلسوزی؟
شایدم ساده گیرم آورده بود!نمیدونم....
بدم اومد،از چشمانم افتاد وقتی که دیدم چشم به راه دیگریست.

+ نوشته شده در یکشنبه دوم تیر ۱۳۹۲ ساعت 0:8 توسط براي تو
|
بي تو مرا هر لحظه